از راست به چپ رها.اراد.رادوین.ادرینا.پارمین.سارا.ارنیکا.بهراد دخترم من برای دستانت دعا میکنم تا در دستان کسی قرار گیرد تا گرمای دستانش ارامبخش روحت باشد برای قلبت دعا میکنم تا برای کسی بتپد که لیاقت خوبیهایت را داشته باشد برای خودت نیز دعا میکنم تا خودت باشی بی انچه دیگران میخواهند 120 ساله بشی دخترم تولد دسته جمعی بالاخره بعد دو سال زندگی تو بومهن اومدیم تهران مثل برقو باد گذشت انگار همین دیروز بود که اساب کشی کردیمو از تهران رفتیم ولی هیجا تهران و محل خودت نمیشه ادرینا موقع جابجایی میگفت داریم میریم دریا فکر میکرد داریم وسیله سفر جمع میکنیم خداروشکر جدایی از مامانمینا سخت بود خیلی هم برای من و هم ادرینا ولی واقعا زندگی اونجا سخت بود ادرینا طی یه تلاشه دوماهه از پوشک گرفته شد ولی با جابجاییمون روز ازنو روزی از نو امیدوارم این پروژه یروزی تموم بشه تابستونو گرما چی میچسبه؟ بله شمالو صفا سیتی جاتون خالی با خونواده رفتیم شمال بسیار عالی و خوش گذشت ادرینا کلی اب بازی کرد جوری که اب میبینه میگه دریا یه مدت خیلی تو خونه بودمو حوصم سر میرفت ادرینا هم بی تابی میکردو تو خونه نمیموند منم تصمیم گرفتم با باباش برم سرکار ادرینا هم بزاریم مهد خلاصه یه هفته رفتیمو تو رو هم گداشتیم مهد اما مهد گفت روزانه ساعتشو زیاد کنیم تا سختت نباشه برای روز سوم تا ساعت 13 موندی و هوای منو نکردی خیلی خوب کنار اومدی اما برای روز چهارم چنان سرمای شدیدی خوردی که مجبور شدم بمونمو ازت مراقبت کنم تب کردی منم قید کارو زدم و دیگه نرفتم چون تو برام مهمتر از همه چیز هستی ادرینای تب دار ادرینا تو مهد ادرینا خونه ی دوستش ارنیکا دارم با داییم درس میخونم دماوند نقاشی با رنگ انگشتی نحوه هندونه خوردن خداروشکر هوا خوب شدو این دخملی ما از خونه درومد زمستون باید بلرزیو تو خونه بشینی انقدر ذوق میکنی میریم بیرون تا من لباس میپوشم از دوقت بالا پایین میپریو بوسم میکنی همه زندگیمییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی عاشق بلالی خوش تیپ مکویین روز 6 فروردین ساعت 8 پرواز داشتیم سمت شیراز وقتی رسیدیم تو هتل هما مستقر شدیم شیراز خیلی شهر قشنگ و خوش ابو هوایی بود تنها عیدی بود که خیلی از نظر ابو هوا بهم چسبید و اینکه نخواستم تورو مرتب بپوشونم که سرما نخوری همه جاهای دیدنی هم رفتیم پاسارگاد تخت جمشید باغ ارم.جهان نما.دلگشا.عفیف اباد.نارنجستان.خانه زینت الملوک.ارگ.بازار وکیل.سرای مشیر.شاهچراغ و خیلی جاهای دیگه تو سنت کم بود ولی بزرگتر بشی دوباره میری و از زیباییها لذت میبری ادرینا و ایل قشقایی تخت جمشید حافظیه نارنجستان باغ دلگشا امسال عید دومین عید دخملک بود دخملی دو تا بهارو پشت سر گذاشت و ایشالاه هزاران بهارو ببینی و هر بهارت بهتر از بهار قبلی باشه یا مقلب القلوب والابصار یا مدبرالیل و النهار یا محول الحول والاحوال حول حالنا الی احسن الحال دخترم سال نو می شود زمین نفسی دوباره میکشد برگها به رنگ در میایند و گلها لبخند میزنندو پرنده های خسته برمیگردند و در این رویش دوباره من تو ما کجا ایستاده ایم سهم ما چیست؟ نقش ما چیست؟ پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟ زمین سلامت میکنیم و ابرها درودتان باد و سال نو مبارک 20 ماهگیت مبارکککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک ایشالاه 20 ساگیت و 200 سالگیت دخترم پرنسس مامان همراه دوستاش خونه ی عاطی جون فدات بشم عسلکم دختر گلم ببخش که دیر به دیر میام و وبلاگتو اپ میکنم نزدیک عیده و مامانی سرش شلوغه این ماه وزنت 12800 قدت 82 دکتر راضی بود ولی خیلی این مدته سرما میخوری و ما همش در حال رفتن به دکتر هستیم ایشالاه هرچه زودتر خوب بشی کلماتو تقریبامیگی حرفای مامانو خوب میفهمی دخترم 18 ماهه شدی الان یه سالونیمت کامل شد واکسن 18 ماهگیتم زدی خداروشکر زیاد اذیت نشدی فقط دو روز بدنت کمی داغ بود ولی تب شدید نداشتی شیطونیتم کردی فرهنگ لغات دخترکم: اب-بابا-مامان-علی-دایی-هابو(هاپو)-دد(ددر)-به کفش میگی ده-پستونک (ممی)-امیرضا(امیی)-سعید(دعید) اب میخوام=ابوخا حموم=اموم برو=بووو نکن=دتو مهدی=بتی صدای حیوانات:گاو-ببعی-جوجو-پیشی- اعضای بدن:دست-پا-دندون-زبون میگم ادرینا دختر خوبی باشه؟ میگه باده هنوز دکتر برای چکاب نرفتیم بزودی میریم و قدو وزنشم مینویسم پرنسس 18 ماهه ی ما نمایی از ورژن جدید ادرینا خانوم فضولی تو کمد و کشو دومین پاییز زندگیتم دیدی و امیدوارم هر پاییز قشنگتر از پاییز قبلت باشه یلدای امسال رو در کنار عزیزامون گذروندیم بلندترین شب سال همه دور هم جمع بودیم و کلی خوش گذروندیم گرچه ما یه شب جلوتر مهمون داشتیم و مراسمو اجرا کردیم و لی شب بعدش م رفتیم خونه مامان بزرگ بابات اونجا هم خوش گذشت و تو کلی با بچه ها بازی کردی همیشه شاد باشی گلم سلام عشق مامان چه زود گذشت انگار همین دیروز محرم تازه شروع شده بود مثل چشم بهم زدن تموم شد ماه محرم که جایی نرفتیم خونه بودیم و بابایی برات زنجیر و دوقل خریده بود چون ندیده بودی نمیدونستی چه استفاده ای دارن منم سعی میکردم تو تلویزیون نشونت بدم که عزاداری امام حسین چطوریه یه شبم رفتیم پردیس تا از نزدیک دسته عزاداری رو ببینی ولی تو خوابت برد منتظر بودم تاسوعا برسه که بریم تهران روز قبل تاسوعا تب شدید کردیو دوباره خس خس سینه و سرفه کلی بهت لیموشیرین و دارو دادم تا کم سرحال شدی روز تاسوعا هم بیحال بودی جایی نرفتیم دیگه بابات طاقت نیاورد و حاضر شدیم رفتیم تهران خونه مامان جونت(مامان بابا)اونجا تا امیررضا رو دیدی کلی سرحال شدیو مریضی یادت رفتشبشم رفتیم دم تکیه و دسته عزاداری رو دیدی با تعجب نگاه میکردی. شام غریبان هم بابا رفته بود کلی شمع خرید تو هم ذوق زده ی شمعا بودیو هی میخواستی شمع روشن کنی موش اومده خونموووووووووووون وووووووووووووییییییییییییییییییییییییی ادرینا در حال شیر دادن به عروسکش این ماه انگار یکم ماه خوبی بود یکم بهتر غذا خوردی یکم بهتر رشد کردی بردمت دکتر برای چکاپ وزنت 11200 و قدت 78 خیلی راضی بود ولی مگه اجازه میدی خوب معاینت کنه انقدر جیغغغغغغغغ زدی گریه کردی که دکتر گفت ببرش سرما هم خوردی برات دارو داد ازمایشتم مونده هنوز موفق نشدیم ادرارتو بگیریم خیلی موقع نمونه گرفتن اذیت میکنی البته با اون جیغایی که تو مطب دکتر زدی خودش گفت حریف این موجود نمیشی ادرار بگیری ازش خلاصه منتظریم سرماخوردگیت خوب بشه که اگه بشه نمونه گرانبهاتو بگیریم خوب حتما خیلی گرانبها شده که اجازه نمیدی ههههه اینم بگم الان دوسه روزه بعد از چکاپ بد غذا شدی لابد میخوای اونی که اضاف کردی رو ابش کنی نکن دخترم نکن........................ هنوز 4 تا دندون داری پستونکتو گم میکنی دستاتئ برمیگردونی میگی اوووو نییی یعنی کوووو نیستتت هر وقت پستونک بخوای اینو میگی من باباتو به اسم صدا میزنم تو هم صدا میکنی علیییییی از پله هم میای بالا میگی علیی همون یاعلی وقتی من از دستت عصبانیم میای تن تن منو ماچ میکنی که دعوات نکنم کلماتو خوب نمیتونی بگی ولی اولشو تلفظ میکنی بین مبلا یه جای دنج پیدا کردیو میری اونجا میشینی خوراکیتم همونجا میری میخوری شیر پاستوریزه با شیر خشک مخلوط میکردم دوبار خوردی بعد کلکمو فهمیدی دیگه نخوردی کمپوت میوه رو خیلی دوست داری به عروسکت با شیشه شیر میدی میخوابونیش روی کوسن مبل میگی پییییییییی همون پیش پیش برای لالا |
About![]()
سلام عچقم این وبلاگو مامانی با کمک بابا برات طراحی کرده و خاطراتتو از وقتی که نبودی تا وقتی که اومدی و بزرگ میشی برات مینویسیم تا وقتی بزرگ شدی خودت بتونی همه خاطراتتو بخونی گلم دوست داریم
Archivesآذر 1393خرداد 1393 فروردين 1393 دی 1392 آبان 1392 مهر 1392 شهريور 1392 مرداد 1392 تير 1392 خرداد 1392 ارديبهشت 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 دی 1391 آذر 1391 مرداد 1391 تير 1391 خرداد 1391 ارديبهشت 1391 فروردين 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 دی 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 فروردين 1390 AuthorsLinks
عنوان لینک
حمل ماینر از چین به ایران
Alternative content |